طرحی نو
لاله زاری پر تپش
چرخ می زند و باز می شود در دهان ات
مثل گرداب پرندگان
در آسمان آبی صبح .
لاله زاری پر تپش در دهان ات
وقتی از پرواز حرف می زنی
وقتی از آزادی .
سبزه و آینه و حافظ
نقش می بندد
بر بام پلک هایت
وقتی فلک را سقف می شکافی و
طرحی نو می زنی
بر ویرانی این خانه که روزی پرویز
هلهله می کرد در آن
با مطربان .
سنگی به آب به حسن صلح جو
سنگی به آب بینداز1
هیچکاک هنوز زنده است
با کلاه و
پالتو و
سایه های سرگردان
و دستی که بالای تپه های مارلیک
پرواز می کند
دستی بالای پنجره ی عقبی و
سرگیجه ی پرندگان
حالا تپه های مارلیک
در خواب آقای گلستان و فرمان آرا
تکه تکه می شوند
و یک وجب زمین خدا
دیگر به بهار و باغ تن نمی دهد
1- فیلمی از حسن صلح جو با عنوان « سنگی به آب بینداز »

.gif)
haftan.khabgard.com/literature/?page=15