تبليغاتX
شهبارا

شهبارا

فرهنگی ، ادبی ، اجتماعی

 

سخنان عباس کیارستمی در حاشیه ی جشن واره ی فیلم ابوظبی

 

نامه ی بهمن قبادی به عباس کیارستمی

 

 

 

  درود بر بهمن قبادی فیلم ساز متعهد و با شرف ایران که به بهانه ی آوانگارد بودن و داشتن تکنیک و ادا /  اطوارهاي روشن فكري  و و و .... از مردم اش نمی برد و به آنان پشت نمی کند . کیارستمی سال هاست که به مردم پشت کرده است و با حاکمان زورگو و فاسد سازش کرده است . اگر تنها فیلم های بی خاصیبت و ضد اجتماعی او بود و  در جهت خیانت به ملت اش دم بر نمی آورد باز حرفی نبود . اما او در بزنگاه های سخت تاریخی که نفس ملت ایران به شماره افتاده است به راه کام و ناز رفته است و ملت را با گرگان آدمی خوار تنها گذاشته است و نیک می دانیم که به قول حافظ شیراز اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست . او در اوج حملات صدام به ایران و آن فاجعه ی خونین و مرگباری که گریبان گیر ملت ما شده بود دور از آتش و خون در سرزمین های سبز شمالی مشغول فیلم ساختن و عشق بازی با طبیعت بود .

    در زمانی که گند ماجرای رستوران میکونوس در آمد و حکومت خون خوار و خودکامه ی ایران زیر فشار قرار گرفت او فیلم طعم گیلاس اش را به کن برد و طی یک سری ساخت و پاخت های پشت پرده بین دولت های ایران و دولت های منفعت طلب اروپا از سوی وزیز خارجه ی وقت علی اکبر ولایتی سر کیسه ی ملت بینوای ایران شل شد و باج های سنگین پرداخت شد تا پرونده ی میکونوس بسته شود و به لطف دولتی که قتل های خون بار زنجیره ای را پشت پرده در کارنامه ی فاسدش داشت   ( و خوب می دانیم که استاد آقا عباس کیارستمی هرگز کلمه ای لب به اعتراض نگشود و با قربانیان اهل هنر و قلم همدردی نکرد ) به آقا عباس جایزه ی نخل طلای کن را دادند تا ماجرای میکونوس تحت الشعاع قرار گیرد و به فراموشی سپرده شود . در تمام این سی سال که نکبت و مصیبت بر سر ملت ایران باریده و فرهنگ نازنین اش به یغما رفته آقا عباس با خیال راحت فیلم های راحت الحلقوم و بی بو و بی خاصیت ساخته و پیرو سیاست های منفعت طلبانه ی اروپاییان از شرایط بغرنج ایران نهایت سود را برده و اسم و رسمی به هم زده و جیب های اش را پر کرده و در حالی که استادان بزرگ سینما مثل بیضایی و تقوایی  و فرمان آرا زیر سخت ترین فشار ها بوده اند یا خانه نشین و خفه شده اند ؛ یا فیلم هاشان توقیف شده است ؛ حضرت آقا جایزه های رنگارنگ را درو کرده و تازه به چهره ی ملت ایران پنجه کشیده و از حاکمان زور گو حمایت کرده است . این آقا که این همه سنگ وطن را به سینه  می زند یک هزارم بیضایی هم عرق ملی و  وطن دوستی ندارد و هرگز در راه اعتلای فرهنگ ایرانی کار نکرده است که بر عکس همیشه چشم به آن سوی آب و جشن واره های ریز و درشت و رنگارنگ داشته است . از امثال بهمن قبادي و جعفر پناهي و بهرام بيضايي و استاد شجريان  بوی تعهد و شرافت  می آید و از استاد کیارستمی فیلم ساز جهانی بوی عافیت طلبی و خیانت ! نام او را اكنون كنار نام محمدرضا شريفي نيا ؛ علي رضا قزوه ؛ ابراهيم حاتمي كيا ؛ مجيد مجيدي ؛ علي رضا افتخاري و ده ها كاسب كار حرفه اي هنرمندنما كه تنها به فكر منافع شخصي خودشان هستند و پشت به ملت مي كنند و با حاكمان مي سازند ثبت مي كنيم .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 0:59  توسط شهرام عدیلی پور   | 

 

روشن فكران رذل و مفتش بزرگ

 روشنفكران رذل و مفتش بزرگ

 

  

 

 

 

 

 

  

 

      روشن فكران رذل و مفتش بزرگ كتابي كوچك است از داريوش مهرجويي . كتابي كوچك اما بسيار پر مغز و خواندني و تفكر بر انگيز . اين كتاب چنان كه خود مهرجويي در پيش گفتار مي گويد ابتدا جهت پايان نامه ي كارشناسي در رشته ي فلسفه از دانشگاه ( UCLA  ) در سال 1347 تنظيم شده است كه اينك با افزود و كاست هايي با نثري روان و زباني زيبا و محكم منتشر شده است . دو فصل اول كتاب مربوط مي شود به شخصيت هاي برجسته ي رمان هاي داستايوفسكي به ويژه در جنايت و مكافات و شاهكارش برادران كارامازوف  و مهرجويي با توان مندي و زيبايي از بعدي فلسفي اين شخصيت ها را بازكاوي مي كند و نبوغ داستايوفسكي و شخصيت پيامبرگونه ي او را كه حوادث بزرگ و خون بار قرن بيستم را پيشگويي مي كرد  به مخاطب اش نشان مي دهد .

    فصل سوم مربوط مي شود به توتاليتاريسم . مهرجويي در اين فصل ساختار نظام هاي توتاليتر و ايدئولوژي هاي ويران گر و خون بار قرن بيستم را توضيح مي دهد و در فصل پاياني  ترور و وحشت در نظام هاي توتاليتر به ويژه نظام شوروي سابق و حكومت استالين را باز مي كاود . خواندن تكه هايي كوتاه از اين كتاب خالي از لطف نيست :

 

   قبل از هر  چيز اخلاق نظام توتاليتر به انكار انسان مي پردازد و به رغم ستايش بشريت انتزاعي به عنوان يك ايده آل واهي نسبت به انسان انضمامي دور و بر خود سراپا آغشته به نفرت است . در واقع آن چه رژيم مي طلبد تنها تسلط تام و تمام نيست بل كه نظامي است كه در آن انسان چيزي « زائد » باشد . « انسان ها تا آن حد كه چيزي جز واكنش هاي حيواني و  تحقق اين واكنش ها نيستند ؛ به طور كلي براي رژيم تمام  خواه غير ضروري و زيادي اند » و  بنابراين بود و نبودشان چندان اهميتي ندارد . ( ص 84 )

 

 

    هيتلر اساسن معتقد بود توده ها همواره دروغ هاي بزرگ را بهتر باور مي كنند . آن چه نادرست است توفيق مي يابد ؛ هر چه كه بر  خلاف ماهيت امور حركت مي كند همان است كه بيشترين اقبال را براي موفقيت دارد ؛ به شرط آن كه شخص با عزم و جزم به عمل بپردازد . و اضافه مي كرد : « به شما آقايان اطمينان مي دهم هميشه « غير ممكن » است كه پيروز مي شود . هر چه غير واقعي تر مطمئن تر » . « رَنك » از انرژي خاصي كه در روحيه ي دولت فاشيستي مستتر است سخن مي گويد و آن را « انرژي اخلاقي » مي نامد كه پرواي هيچ گونه مخالفتي ندارد و قصدش تنها هدايت اراده ي حاكميت به سوي يك انرژي آگاهانه ي ضد اخلاقي است . آن چه غير اخلاقي است كاراتر است چرا كه خشن تر جلوه مي كند و طرفه آن كه همه ي اقدامات غير  اخلاقي فقط به خاطر دفاع از حقوق مقدس انسان انجام مي گرفت و آن هم تحت لواي رسالتي اخلاقي . ( ص 84 و 85 )

 

 

    در كشاكش جنبش اخلاقي ؛ فرمان روا و دستگاه تبليغاتي اش به مشخصات و كيفيات طرحي كه در آينده پس از پيروزي پياده خواهد شد كاري ندارد و در روشن كردن گوشه ها و دقايق برنامه ريزي آينده اصراري نمي ورزد . تنها يك شماي كلي از آن چه خواهد آمد به دست مي دهد ولي آن چنان گنگ و مجرد كه به هر تفسيري راه دهد . به علاوه آن چه را كه فرمان روا به هنگام جنبش انقلابي وعده مي دهد مشتي حقايق آشكار و كلي اند كه جاي هيچ گونه شكوه اي باقي نمي گذارند . پيشوا از آزادي ؛ عدالت ؛ برابري ؛ اقتصاد سالم ؛ كار و اشتغال فراوان ؛ سازندگي در همه ي سطوح و توانايي هاي بيكران طبقاتي ؛ قومي ؛ نژادي و ديني خلايق سخن مي گويد و همه را به احياي جامعه اي جديد و بهشت آسا دعوت مي كند . حقايقي كه قند در دل خلايق آب مي كند ؛ اميدشان را افزون و  اعتقادشان را به رژيم  جديد راسخ تر مي كند . به نظر مي رسد كه چيزي از مردم پوشيده نيست ؛ ظاهر و باطن يكي است و هر چه فرمان روا خواستار است همان است كه مردم از ته دل مي طلبند . بدين ترتيب نبوغ فرمان روا و هاله ي تقدسي كه به گرد او فروزان است همراه با ابعاد ديني مستتر در ايدئولوژي بر گزيده و نيز اين حقايق شيرين به هيچ علتي براي بد بيني و بدگماني راه نمي دهد ... نه ؛ دليلي وجود ندارد كه پيشوا دروغ بگويد.

   يك پارچه گي و  وحدتي كه بدين سان بين فرمان روا و توده ها بر قرار مي شود به سلاح حقيقت مجهز است ؛ پر زور و پر تكاپو است . قصدش مشخص و خصم اش هم معين است . پس عليه نظام موجود به پا مي خيزد و به ياري تيغ برنده ي انقلاب اركان معيوب و متزلزل آن را ريشه كن مي كند .

    اما دروغ ها آن جايي رو مي شوند كه جنبش انقلابي به ثمر مي رسد قدرت به چنگ فرمانده و حزب انحصاري اش مي افتد . تار و مار كردن مخالفان و دشمنان انقلاب آغاز مي يابد و نظام توتاليتر به تدريج قوام مي گيرد و جا خوش مي كند . اگر قبل از انقلاب هدف تكذيب و بر انداختن نظام موجود بود اين بار درست ضد آن است كه مصداق پيدا مي كند :  تاييد و نگه داشتن وضع موجود به هر بها . به دين سان انقلاب دو رو پيدا مي كند و در گذار از فرايند نفي به اثبات كم كم صد و هشتاد درجه مي چرخد و آن روي ديگر خود را آشكار مي سازد . چرخشي كه دائمي است و هيچ گاه آرام و قرار نمي گيرد و كليه ي مفاهيم و اصول و قوانين و قول و قرارها را در بر مي گيرد . حقايق ديروز دروغ هاي امروز مي شوند . قول و قرارها فراموش يا وارونه مي گردند و اصول و قوانين هر دم بنا به اراده ي پيشوا رنگ عوض مي كنند . در اين آميخته گي و از هم پاشي حقيقت و دروغ مفاهيمي چون آزادي ؛ عدالت ؛ حقوق انساني هم دگرگون شده به واژه هايي تهي و خالي از محتوا و مضمون بدل مي گردند . ( ص 86 و 87 )

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 1:16  توسط شهرام عدیلی پور   | 

 

بوي دروغ

 

بوي فلج از

 ازدحام دندان تمساح مي آيد

بوي زخم هاي فاسد آفتاب باد كرده ي

                                               تابستان

بوي لجن زار داغ آويزان در فضا

بوي تند دروغ مانده و

لاستيك سوخته

بوي رئيس جمهور ژوليده زشت گنديده دهان و

باتلاق كهنه ي

                كرم و سوسك .

 

بوي كفتار مي آيد

بوي گراز

بوي دندان پوسيده و

دهان گنديده از دروغ .

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 20:36  توسط شهرام عدیلی پور   | 

 

سراب

 

تا نه از كرانه هاي دريا رفته باشي

به خواب آتش

همه عمر صف كشيديم

در پره هاي كوير .

 

شوخي آسمان كرشمه اي بود

كه فريب مان داد

و روز سنگين چشم

پا سفت مي كرد

تا اعماق كفش هاي مان .

 

تا به خواب پلك هاي كاگلي ام

پا گذاري

همه عمر صف كشيديم

 در خيال بيابان

و سایه ی  سراب را سركشيديم

يك نفس .

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 1:15  توسط شهرام عدیلی پور   | 

 

   

 

پرويز مشكاتيان هم از اين دنياي تنگ و بي مروت  رفت

 

گويي از صحبت ما نيك به تنگ آمده بود

بار بر بست و به گردش نرسيديم و برفت

بس كه ما فاتحه و حرز يماني خوانديم

و از پي اش سوره ي اخلاص دميديم و برفت

 

ساز و آهنگ اين نابغه ي موسيقي با تار و پود جان ما آميخته بود . ياد باد آن روزگاران دهه ي سياه شصت كه با ساز و آهنگ و انديشه و احساس او و همكاري اش با استاد شجريان شاهكارهايي مثل « دستان »  و « بيداد »  و  « مركب خواني » شكل مي گرفت و با زلال پاك شعر حافظ و سعدي و موسيقي اين دو بزرگ مرد  آن دوران سياه را سبك بار طي مي كرديم .

 

ياري اندر كس نمي بينيم ياران را چه شد

دوستي كي آخر آمد دوستداران را چه شد

آب حيوان تيره گون شد خضر فرخ پي كجاست

خون چكيد از شاخ گل باد بهاران را چه شد

لعلي از كان مروت بر نيامد سال هاست

تابش خورشيد و سعي باد و باران را چه شد

صد هزاران گل شكفت و بانگ مرغي بر نخاست

عندليبان را چه پيش آمد هزاران را چه شد

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 1:34  توسط شهرام عدیلی پور   | 

 

چه خيالي

 

سهم من از شعر

چيزي نيست

جز سوختن در فضاي نمناك يك قطره خون .

 

سهم من از عشق

 چيزي نيست

جز لكه اي سرخ

كه در ته فنجان چاي محو مي شود .

و با اين همه من فكر مي كنم

زنده گي جاري است

آسمان بزرگ است

زمين گرد است .

چه خيالي

چه خيالي

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 14:0  توسط شهرام عدیلی پور   | 

 

قمار هاشمي رفسنجاني بر سر ماندن يا رفتن

 

هاشمي رفسنجاني هميشه نجات دهنده ي نظام جمهوري اسلامي بوده و هست . او به فكر مردم نيست . او يك كاتاليزور است كه هر وقت تعادل جناح هاي داخلي نظام به هم مي ريزد و كفه ي ترازو به نفع يك جناح يا جريان سنگين مي شود به طوري كه خطر حذف جناح رقيب وجود داشته باشد ؛  با تمام قدرت و امكانات اش به سمت جناح ضعيف مي رود تا از حذف و نابودي نجات اش دهد  ؛ همان طور كه در دوم خرداد به داد اصلاح طلبان رسيد و همان طور كه از سوي ديگر  پس از تشكيل مجلس ششم كه اصلاح طلبان قدرت گرفته بودند و مي رفتند كه حريف را  ضربه فني كنند او به سوي محافظه كاران شتافت ؛ رنگ و بوي آن ها را گرفت ؛ با آن ها همصدا و همنوا شد و قدرت و امكانات اش را در اختيار آنان گذاشت و از نابودي نجات شان داد . او اين كار را براي حفظ و بقاي نظام مي كند .  

اين بار اما ماجرا كمي فرق مي كند ؛ اين بار خود او در خطر حذف و نابودي است پس نياز به حمايت مردمي دارد و البته مردم  و هم  اصلاح طلباني كه زير شلاق حكومت قرار دارند در اين وا نفسا نياز به كسي در درون نظام دارند كه با نفوذ باشد و هنوز در سراي قدرت جايي داشته باشد تا بتواند چانه زني كند و ضرب شستي نشان دهد . اين است كه در اين تنگناي نفس گير به ضرورت ؛ هم مردم به هاشمي نياز دارند و هم او به مردم بي آن كه هيج كدام از ديگري دل خوشي داشته باشند . اما وقت تنگ است و فرصت كم ؛ ممكن است مردم براي هميشه از هاشمي مايوس شوند و او تمام هستي اش را بر سر اين قمار قدرت ببازد . اين جا جايي است كه ايمان فلك رفته به باد. اين جا حركت روي لبه ي تيغ است . چهره هاي بسياري در تاريخ ما بوده اند كه همه در همين نقطه و درجدال براي تصاحب دوشيزه ي قدرت گرفتار شده اند و آزمايش تاريخي خود را پس داده اند . برخي قدرت و مكنت و ثروت و آبرو و حتا جان شان را در اين قمار از دست دادند اما در پيشگاه تاريخ رو سفيد شدند و در حافظه ي تاريخي ما جاودانه باقي ماندند و آبرو و اعتباري جاودانه يافتند ؛ كساني مانند  ميرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهاني و ميرزا تقي خان امير كبير يا آيت الله منتتظري . ديگراني هم بودند كه هم جان و مال و آبرو باختند و هم به لعنت ابدي گرفتار شدند ؛ افرادي مانند افشين شاهزاده ي اشروسنه كه به طمع تصاحب يكي از ولايات ايران كه خليفه به او وعده داده بود به بابك خرم دين خيانت كرد و از پي يك توطئه بابك را دست بسته به خليفه تحويل داد . افراد ديگري هم مانند خاندان برمكيان جان و مال و ثروت و مكنت شان را بر سر يك اشتباه سياسي باختند و از سراي قدرت بيرون شدند . هاشمي رفسنجاني اگر آگاه و زيرك باشد اين جا بايد دست از منافع شخصي و زودگذر بشويد و با تيز بيني و آينده نگري دست به يك انتخاب درست بزند : بودن يا نبودن ؛ ماندن يا رفتن براي هميشه .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 17:16  توسط شهرام عدیلی پور   | 

 

یک فنجان آزادی

 

بازتاب انگشتان ات

پهناي آسمان را پيمود .

سرخي غروب از خون توست

گلبرگ هاي آتشين رز  هم .

 

سهم تو آيا از اين جهان

يك دهان و دو پنجره

و آسوده پهن شدن

بر خنكاي چمن نبود ؟

سهم تو آيا نبود

گيراندن سيگاري و

گپ و گفتي و

بي خيال نوشيدن يك فنجان آزادي ؟

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 1:30  توسط شهرام عدیلی پور   | 

 

خاک کهن

 

ای کشتی غرقابه به خون

ای ایران

ایران من ای خاک بلا خیز

 روی چشم ات می گذارم  سجاده ی گل

و به نام ات

می کنم آغاز نماز .

 

گر که خواهم که فروکش کند این درد

کشتی باده طلب خواهم کرد

از حافظ

از خیام

که در اندوه تو ای خاک کهن

" گشته هر گوشه ی چشم از غم دل دریایی "

من برای ات

از جان می گذرم

من برای ات

از دل می گذرم

 

شعر من پیش تو

خاموش شود

چون تو دریایی و من قطره ی آبی که

فراموش شود .

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 1:49  توسط شهرام عدیلی پور   | 

 

از گوگوش تا سروش

 

اکبر گنجی عزیز مبارز خسته گی ناپذیر و شیر دل ایران از تاریخ 31 تیر ماه با جمعی از فرهیخته گان ؛ هنرمندان و روشن فکران ایرانی مقیم آمریکا و اروپا اعتصاب غذایی سه روزه را مقابل سازمان ملل متحد در نیویورک سازماندهی و برگزار می کند . اکبر گنجی سالیانی چند از بهترین دوران جوانی اش را در زندان های مخوف گذرانده است و جان روشن و دلیرش را برای آزادی ایران به خطر انداخته و در این راه خطر خیز سختی های فراوان دیده و هزینه های سنگین پرداخته است . درود بر این شیر بیدار دل و جان آگاه .  اتحاد مبارکی که در پرتو حوادث پس از انتخابات  بین ایرانیان به وجود آمده بی سابقه و بی نظیر است . اکنون ایرانیان از هر تفکر و دسته و گروهی به هم پیوسته اند تا مقابل بیداد صف آرایی کنند ؛ جلوه ی درخشان این اتحاد را اکنون در این کار بزرگ گنجی هم به روشنی می بینیم  از گوگوش خواننده ی محبوب پاپ تا عبدالکریم سروش نو اندیش مذهبی و متفکر و متکلم معاصر ایرانی . من هم به سهم کوچک خود از کار بزرگ گنجی و دلاور مردان و زنان ایران حمایت می کنم و خواهان آن هستم که هر چه زود تر زندانیان سیاسی  آزاد شوند  و  انتخابات ننگین باطل اعلام شود .

 

 

بر استخوان ات

نقشی از بابک و مازیار صورت بسته است

ای روشنای شورانگیز

بر استخوان ات

نفس های خسته ی تاریخ

جاری است

 با شتک های خون و غبار وحشی جهل .

تو زلالی دریایی که شیران جوان

از آن برون می تازند

خروشان و جوشان .

تو دهانی هستی به پهنای فلک

تا بگویی

شرح هر چه به سالیان در گلوها شکسته و

بغضی شده خونین .

تو نگاهی هستی

که از پرتو آن امید و غرور می تراود

ای گنج نوش دارو

ای آسمان شرافت و آبرو .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 15:54  توسط شهرام عدیلی پور   |