روشن فكران رذل و مفتش بزرگ

روشن فكران رذل و مفتش بزرگ كتابي كوچك است از داريوش مهرجويي . كتابي كوچك اما بسيار پر مغز و خواندني و تفكر بر انگيز . اين كتاب چنان كه خود مهرجويي در پيش گفتار مي گويد ابتدا جهت پايان نامه ي كارشناسي در رشته ي فلسفه از دانشگاه ( UCLA ) در سال 1347 تنظيم شده است كه اينك با افزود و كاست هايي با نثري روان و زباني زيبا و محكم منتشر شده است . دو فصل اول كتاب مربوط مي شود به شخصيت هاي برجسته ي رمان هاي داستايوفسكي به ويژه در جنايت و مكافات و شاهكارش برادران كارامازوف و مهرجويي با توان مندي و زيبايي از بعدي فلسفي اين شخصيت ها را بازكاوي مي كند و نبوغ داستايوفسكي و شخصيت پيامبرگونه ي او را كه حوادث بزرگ و خون بار قرن بيستم را پيشگويي مي كرد به مخاطب اش نشان مي دهد .
فصل سوم مربوط مي شود به توتاليتاريسم . مهرجويي در اين فصل ساختار نظام هاي توتاليتر و ايدئولوژي هاي ويران گر و خون بار قرن بيستم را توضيح مي دهد و در فصل پاياني ترور و وحشت در نظام هاي توتاليتر به ويژه نظام شوروي سابق و حكومت استالين را باز مي كاود . خواندن تكه هايي كوتاه از اين كتاب خالي از لطف نيست :
قبل از هر چيز اخلاق نظام توتاليتر به انكار انسان مي پردازد و به رغم ستايش بشريت انتزاعي به عنوان يك ايده آل واهي نسبت به انسان انضمامي دور و بر خود سراپا آغشته به نفرت است . در واقع آن چه رژيم مي طلبد تنها تسلط تام و تمام نيست بل كه نظامي است كه در آن انسان چيزي « زائد » باشد . « انسان ها تا آن حد كه چيزي جز واكنش هاي حيواني و تحقق اين واكنش ها نيستند ؛ به طور كلي براي رژيم تمام خواه غير ضروري و زيادي اند » و بنابراين بود و نبودشان چندان اهميتي ندارد . ( ص 84 )
هيتلر اساسن معتقد بود توده ها همواره دروغ هاي بزرگ را بهتر باور مي كنند . آن چه نادرست است توفيق مي يابد ؛ هر چه كه بر خلاف ماهيت امور حركت مي كند همان است كه بيشترين اقبال را براي موفقيت دارد ؛ به شرط آن كه شخص با عزم و جزم به عمل بپردازد . و اضافه مي كرد : « به شما آقايان اطمينان مي دهم هميشه « غير ممكن » است كه پيروز مي شود . هر چه غير واقعي تر مطمئن تر » . « رَنك » از انرژي خاصي كه در روحيه ي دولت فاشيستي مستتر است سخن مي گويد و آن را « انرژي اخلاقي » مي نامد كه پرواي هيچ گونه مخالفتي ندارد و قصدش تنها هدايت اراده ي حاكميت به سوي يك انرژي آگاهانه ي ضد اخلاقي است . آن چه غير اخلاقي است كاراتر است چرا كه خشن تر جلوه مي كند و طرفه آن كه همه ي اقدامات غير اخلاقي فقط به خاطر دفاع از حقوق مقدس انسان انجام مي گرفت و آن هم تحت لواي رسالتي اخلاقي . ( ص 84 و 85 )
در كشاكش جنبش اخلاقي ؛ فرمان روا و دستگاه تبليغاتي اش به مشخصات و كيفيات طرحي كه در آينده پس از پيروزي پياده خواهد شد كاري ندارد و در روشن كردن گوشه ها و دقايق برنامه ريزي آينده اصراري نمي ورزد . تنها يك شماي كلي از آن چه خواهد آمد به دست مي دهد ولي آن چنان گنگ و مجرد كه به هر تفسيري راه دهد . به علاوه آن چه را كه فرمان روا به هنگام جنبش انقلابي وعده مي دهد مشتي حقايق آشكار و كلي اند كه جاي هيچ گونه شكوه اي باقي نمي گذارند . پيشوا از آزادي ؛ عدالت ؛ برابري ؛ اقتصاد سالم ؛ كار و اشتغال فراوان ؛ سازندگي در همه ي سطوح و توانايي هاي بيكران طبقاتي ؛ قومي ؛ نژادي و ديني خلايق سخن مي گويد و همه را به احياي جامعه اي جديد و بهشت آسا دعوت مي كند . حقايقي كه قند در دل خلايق آب مي كند ؛ اميدشان را افزون و اعتقادشان را به رژيم جديد راسخ تر مي كند . به نظر مي رسد كه چيزي از مردم پوشيده نيست ؛ ظاهر و باطن يكي است و هر چه فرمان روا خواستار است همان است كه مردم از ته دل مي طلبند . بدين ترتيب نبوغ فرمان روا و هاله ي تقدسي كه به گرد او فروزان است همراه با ابعاد ديني مستتر در ايدئولوژي بر گزيده و نيز اين حقايق شيرين به هيچ علتي براي بد بيني و بدگماني راه نمي دهد ... نه ؛ دليلي وجود ندارد كه پيشوا دروغ بگويد.
يك پارچه گي و وحدتي كه بدين سان بين فرمان روا و توده ها بر قرار مي شود به سلاح حقيقت مجهز است ؛ پر زور و پر تكاپو است . قصدش مشخص و خصم اش هم معين است . پس عليه نظام موجود به پا مي خيزد و به ياري تيغ برنده ي انقلاب اركان معيوب و متزلزل آن را ريشه كن مي كند .
اما دروغ ها آن جايي رو مي شوند كه جنبش انقلابي به ثمر مي رسد قدرت به چنگ فرمانده و حزب انحصاري اش مي افتد . تار و مار كردن مخالفان و دشمنان انقلاب آغاز مي يابد و نظام توتاليتر به تدريج قوام مي گيرد و جا خوش مي كند . اگر قبل از انقلاب هدف تكذيب و بر انداختن نظام موجود بود اين بار درست ضد آن است كه مصداق پيدا مي كند : تاييد و نگه داشتن وضع موجود به هر بها . به دين سان انقلاب دو رو پيدا مي كند و در گذار از فرايند نفي به اثبات كم كم صد و هشتاد درجه مي چرخد و آن روي ديگر خود را آشكار مي سازد . چرخشي كه دائمي است و هيچ گاه آرام و قرار نمي گيرد و كليه ي مفاهيم و اصول و قوانين و قول و قرارها را در بر مي گيرد . حقايق ديروز دروغ هاي امروز مي شوند . قول و قرارها فراموش يا وارونه مي گردند و اصول و قوانين هر دم بنا به اراده ي پيشوا رنگ عوض مي كنند . در اين آميخته گي و از هم پاشي حقيقت و دروغ مفاهيمي چون آزادي ؛ عدالت ؛ حقوق انساني هم دگرگون شده به واژه هايي تهي و خالي از محتوا و مضمون بدل مي گردند . ( ص 86 و 87 )

.gif)
haftan.khabgard.com/literature/?page=15